درباره‌‌ی یاس مجنون (2جلدی)

پشت شيشه تميز و شفاف كافه ايستاد. به اسم مجنون رويش خيره شد از كنارش به ميزي كه ساكت گوشه‌ي كافه جا خوش كرده و انگار نگاهش مي كرد. سرش روي شانه خم شد. تصوير كج شد. صداي ياسمين در گوشش پيچيد : اصلا اين ميز با همه ميزهاي كافه فرق داره هومن. شبيه ميز آريس و آنوشه. نه؟ سرش را جلو برد: - پايه‌اي ركورد عشقشونو بزنيم و اسم كافه رو برگردونيم؟ ياسمن خنديد: -مثلا بذاريم چي؟ شانه‌هايش را بالا انداخت: - اگه شايان بود كه مي‌گفت كافه‌ي ديوونه‌ها....

آخرین محصولات مشاهده شده