درباره‌‌ی مشتی غبار

مشتي غبار روايت زوال زناشويي‌ست. زني که ديگر نمي‌تواند زندگي کسالت‌بار روستايي خود را در قصري نئوگوتيکي تحمل کند که شوهرش آن را نشان? ارج خانوادگي و غرور اشرافي مي‌داند، محض سرگرمي بنا مي‌کند به دلبري کردن از جواني بي‌خاصيت و بي‌وجهه، و چندان بدين کار ادامه مي‌دهد که زندگي شوهرش را نابود مي‌کند. اما فقط به سبب اعمال زن نيست که شوهر به ورط? بي‌سرانجامي درمي‌غلتدد؛ او در ضمن فريفت? پندارهاي خويش است. غرض داستان روايت رابط? زن و فاسق نيست؛ غرض نماياندن انحطاط شوهر است بر اثرِ عمل زني که نه از سر خودخواهي، بلکه از سر بي‌مسئوليتي زندگي‌ پسر و شوهرش را به سرانجامي شوم سوق مي‌دهد. لحن وُ در اين رمان که مشحون از توصيف دقيق پديده‌هاست، سرد و عاري از قضاوت است، بدين قصد که خواننده باور کند شخصيت‌ها و جدال‌هايشان با هم و با خود کاملاً واقعي‌اند. اما در پس اين توصيفات دقيق هيچ عمق، و بنابراين، هيچ احساسي نيست. نويسنده با اين راهبرد روايي نقش وقايع‌نگار هوشمندي را ايفا مي‌کند که نه علت بيماري، بلکه شوخي‌وار نشانه‌هاي درد اجتماعي جهان معاصر را برملا مي‌سازد.

آخرین محصولات مشاهده شده