دربارهی شهر فرشتگان سقوط کرده 1 (ابزار فانی 4)
جنگ به پايان رسيده و کلاري فري شانزدهساله خوشحال از تمام احتمالات پيشرويش، به نيويورک برگشته است. مشتاق است هرچه زودتر شکارچي سايه شود و از قدرت هاي خاصش استفاده کند. مادرش قرار است با عشقش ازدواج کند. زيرزمينيها و شکارچيهاي سايه بالاخره به صلح و آرامش رسيدهاند و از همه مهمتر، کلاري ميتواند جيس را دوستپسر خودش بخواند.
اما هر چيزي بهايي دارد.
کسي شکارچيهاي سايه را ميکشد. تنِش ميان زيرزمينيها و شکارچيهاي سايه رو به افزايش است و هر آن ممکن است به جنگ خونبار ديگري بينجامد. بهترين دوست کلاري، سايمون، نميتواند کمکي کند. مادرش تازه دريافته او خونآشام است و حالا بيخانمان شده. جيس کمکم بدون هيچ توضيحي از کلاري دور ميشود. کلاري ناچار است به تنهايي اتفاق اسرارآميز را تجربه کند که به بدترين کابوسش بدل ميشود و زنجيرهاي از اتفاقات را به جريان مياندازد که ممکن است در نهايت به از بين رفتن تمام چيزهايي بيانجامد که عاشقشان است، حتي به از بين رفتن خود جيس.