درباره‌‌ی سرهنگ هرگز نمی خوابد

وقتي خواب به‌کلي از چشمانش رفت، نگران شد. فکر کرد که دارد مي‌ميرد. آدمي که نخوابد؟ چنين چيزي هرگز ديده نشده است، وجود ندارد. اما نمرد. آيا از همان هنگام دگرگوني‌اش شروع شد؟ صداي اميلي‌يِن مَلفَتو در سرهنگ نمي‌خوابد از ميان مه و باران و از دل خرابه‌هاي جنگ طنين مي‌اندازد. سرهنگ نمي‌خوابد، سومين اثر اين نويسنده و عکاس و خبرنگار فرانسوي، نه‌تنها روايتي از جنگ بلکه تا?ملي درباره? انسان است در لحظه? زوال، درباره? وجدان، اطاعت، جنون، مسئوليت. ملفتو که پيش از اين با رمان دجله به‌ حال تو ناله کند جايزه? گنکور رمان اول و براي مارها به سراغ تو خواهند آمد جايزه? آلبر لُندر، مهم‌ترين جايزه? روزنامه‌نگاري فرانسه، را دريافت کرده است از معدود نويسندگان معاصر به شمار مي‌رود که توانسته است در فاصله‌اي کوتاه پلي ميان ادبيات و روزنامه‌نگاري بسازد. او نويسنده‌اي است که به قول خودش «با واژه‌ها همان کاري را مي‌کند که دوربين با نور ثبت آنچه در حال ناپديدشدن است». در سرهنگ نمي‌خوابد نيز آنچه ثبت مي‌شود نه رخدادهاي عيني جنگ که تباهي دروني انسانِ درگير جنگ است.

آخرین محصولات مشاهده شده