درباره‌‌ی خون بد

کَسي هابز از وقتي وارد برنامه‌ي «نابغه‌ها» شده، يک سؤال مهم توي ذهنش مانده: حقيقتِ اتفاقي که براي مادرش افتاد چيست؟ در «خون بد» اين سؤال دوباره زنده مي‌شود، اما اين‌بار با خطري خيلي بزرگ‌تر. ردّ يک گروه مرموز از قاتلان به ميان مي‌آيد؛ گروهي که انگار سال‌هاست در سايه کار مي‌کند و قواعد خودش را دارد. کَسي کم‌کم حس مي‌کند اين ماجرا فقط يک پرونده‌ي تازه نيست—ممکن است همان حلقه‌ي گمشده‌اي باشد که او را به جواب نزديک مي‌کند. کَسي و تيم نابغه‌ها قدم‌به‌قدم جلو مي‌روند؛ سرنخ‌ها را کنار هم مي‌گذارند، آدم‌ها را زير نظر مي‌گيرند و سعي مي‌کنند قبل از دير شدن، تصوير کامل را ببينند. اما اين‌بار خطر فقط بيرون نيست. هرچه بيشتر پيش مي‌روند، تهديد نزديک‌تر مي‌شود و بازيِ قاتلان طوري است که هم ذهن را به هم مي‌ريزد، هم احساس را و حتي اعتماد بين اعضاي تيم را هم امتحان مي‌کند.

آخرین محصولات مشاهده شده