درباره‌‌ی همیشه سوزان (مموآری درباره سوزان سانتاگ)

يک زماني در دهه ي ????، اشتراوس، ناشر کتاب هاي سوزان او را به مهماني شام دعوت مي‌کند. آن زمان در خانه ي اشتراوس رسم اين بوده که مهمان ها بعد از شام جدا شوند؛ مردها روانه‌ي يک اتاق مي‌شدند و زن ها روانه‌ي اتاقي ديگر. سوزان اين را که ديده لحظه اي حيرت زده مانده. بعد، تصميمش را گرفته بدون کلمه اي حرف خطاب به ميزبان، با گام هاي محکم رفته تا به مردها ملحق شود. اين داستان را سال ها بعد داروتيا اشتراوس برايم تعريف کرد: «و همين شد! سوزان سنت شکني کرد و ما هم ديگر هرگز بعد از شام جدا نشديم.» او به يقين از مردانه به نظر آمدن هراسي نداشت و به باقي زن هايي که شبيهش نبودند هم خرده مي گرفت. خرده مي گرفت که چرا نمي‌توانند اتاق زن ها را ترک کنند و بروند به مردها ملحق شوند.

آخرین محصولات مشاهده شده