درباره‌‌ی بدرود ارواح

آيدا زني در آستانه‌ي چهل‌سالگي مدتي بايد رُم و راديو را رها کند و به شهر کوچک زادگاهش برگردد، به خانه‌ي پدري. بايد ميان خاطرات بگردد و انتخاب کند کدام‌ها را با خودش از مسينا به رم برگرداند. اما اين روبه‌روشدن دوباره با گذشته آسان نيست، با خاطره‌ي پدري که بيست‌وسه‌ سال پيش يک روز صبح ناپديد شد، پدري که نه وداع کرد و نه حتي مُرد که سنگ قبري داشته باشد. آيدا دوباره به آن دنياي پر از تعليق پرتاب مي‌شود؛ به رابطه‌ي پيچيده با مادرش، به فاصله‌ي عميق با شوهرش، و به اين احساس تعلق نداشتن به هيچ‌کس و هيچ‌جا. او مي‌خواهد از سايه‌ي اين ارواح بدرودنگفته، از اين طلسم رها شود، آن هم در ميان هجوم سايه‌ي سنگين گذشته. «خوانندگاني که النا فرانته را به‌خاطر توصيف آثار ضربه‌هاي روحي تحسين مي‌کنند روايتي همسان در اين کتاب خواهند يافت.» -هانا ويليامز، گاردين

آخرین محصولات مشاهده شده